اس ام اس بازار

اس ام اس های به روز

عصر یک جمعه

میلاد سراسر نور حضرت مهدی رو به همه تبریک عرض میکنم

عصر یک جمعه دلگیر


دلم گفت بگویم بنویسم

که چرا عشق به انسان نرسیدست

چرا آب به گلدان نرسیدست

و

هنوز هم که هنوز است

غم عشق به پایان نرسیدست

بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید

بنویسد که هنوز هم هنوز است

چرا یوسف گمگشته به کنعنان نرسیدست

و

چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست

عصر این جمعه دلگیر وجود تو

کنار دل هر بیدل آشفته شود حس

تو کجایی گل نرگس

سلامتی امام زمان صلوات
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 23:45  توسط azin  | 

7 دلیل برای اثبات اینکه جیفر لوپزبه بهشت می رود!!!

اول اینکه خواهر محترمه خانم جنیفر دل مردم را به هر نحوی که بتواند شاد می کند و آنچنانکه میدانید شاد کردن دل بنده خدا اجر فراوان دارد.
Click the image to open in full size.دوم اینکه این هنرمند متعهد و پایبند به کانون گرم خانواده بیش از 4 بار ازدواج کرده و این سنت حسنه را بیش از پیش به جا آورده . لذا هر تلاشی که انجام داده در جهت رفاه خانواده بوده و بر خلاف همکارانش ، مردان را به صورت حلال به فیض رسانده ، لذا وی به عنوان یک الگو برای جامعه خودش ، با هرگونه پاشیدگی و پاره گی خانوادگی مخالف است.
Click the image to open in full size.سوم اینکه خانم جنیفر از تمام نعماتی که خداوند در اختیارش گذاشته به بهترین نحو بهره برداری می کند. ایشان هم خواننده هستند ، هم رقاصه هستند، هم هنرپیشه ، هم یک مادر و همسر خوب. از طرفی در مسائل بازرگانی هم کوتاهی نمی کند . از آنجایی که همیشه راضی و قانع هستند به کسی نه نمی گویند تا دل کسی نشکند.
Click the image to open in full size.چهارم دلیل دیگر اینکه ایشان مقام زن را در غرب زنده نگه داشته و اعتماد به نفس این موجود لطیف را که در طول تاریخ به وی اجحاف بسیار شده بالا برده است ، در حدی که بسیاری از مردان در مقابل همین خانم اظهار ناتوانی کردند و خیلیها نکشیدند با ایشان باشند .
Click the image to open in full size.پنجمین دلیل توفیق خدمت ایشان است . خانم جنیفر توفیق خدمت داشته اند تا در تمام عرصه ها به جامعه و بندگان خدا خدمت کند. این بانوی کوشا تا دیر وقت در استدیوهای سربسته تمرین کرده و همان فردا شبش با تمام کم خوابی و کسالت در کنسرت حضور یافته و تا صبح در جهت خدمت به خلق ، در چارچوب حرکات موزون نموده است .
Click the image to open in full size.ششمین دلیل دیگر وجاهت این عزیز هنرمند صداقت داشتن و عدم ریا است. او هرگز ریا نکرد و همان نشان داد که بود . این هنرمند با اخلاق در یک آن لباس از تن به در آورده و سینه چاک می کند ( البته با اذن کتبی شوهر ) و ابایی از حرف مردم ندارد. او اگر از آهنگسازش خوشش بیاید به جای طفره رفتن ( مثل چشمک و اطفار) به سرعت با وی عقد محضری می کند تا مشکلی نباشد . پاینده باشی دخترم.

و آخرین دلیل
Click the image to open in full size.حمایت جنیفر عزیز از پدر و مادرش است . او نه از جیب شوهرانش بلکه از درآمد حلال خودش برای والدینش سرپناه خریده و آنها را تکریم کرده. البته این خواهر زیبا از تکریم مشتریان هم غافل نبوده و هوای همه را داشته
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 19:8  توسط azin  | 

داستان کوتاه تربیت قبل از تولد

مـلامحمدتقى مجلسى از علماى بزرگ اسلام است .

وى در تربیت فرزندش اهتمام فراوان داشت و نـسـبـت به حرام و حلال , دقت فراوان نشان مى داد تا

مبادا گوشت و پوست فرزندش با مال حرام رشدکند.مـحمدباقر, فرزند ملامحمدتقى , کمى بازیگوش

بود.شبى پدربراى نماز و عبادت به مسجد جامع اصـفـهـان رفـت .

آن کـودک نـیـز همراه پدر بود.محمدباقر در حیاط مسجد ماند و به بازیگوشى پرداخت .

وى مشک پر از آبى را که در گوشه حیاطمسجد قرار داشت با سوزن سوراخ ‌کرد و آب آن را بـه زمـین ریخت .

با تمام شدن نماز, وقتى پدر از مسجدبیرون آمد, با دیدن این صحنه , ناراحت شد.

دست فرزند را گرفت وبه سوى منزل رهسپار شد. رو به همسرش کرد و گفت :

مى دانید که مـن در تربیت فرزندم دقت بسیار داشته ام .

امروز عملى از او دیدم که مرابه فکر واداشت . با این که در مورد غذایش دقت کرده ام که از راه حلال به

دست بیاید, نمى دانم به چه دلیل دست

 به این عمل زشت زده است . حال بگو چه کرده اى که فرزندمان چنین کارى را مرتکب شده است ؟!

زن کمى فکر کرد و عاقبت گفت : راستش هنگامى که محمدباقر رادر رحم داشتم , یک بار وقتى به

خانه همسایه رفتم , درخت انارى که درخانه شان بود, توجه مرا جلب کرد. سوزنى را در یکى از انارها

فروبردم و مقدارى از آب آن را چشیدم !

ملامحمدتقى مجلسى با شنیدن سخن همسرش آهى کشید و به رازمطلب پى برد!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 18:44  توسط azin  | 

:: ضد پسر(جدید)

 این اپ به دستور مینا هست پیرو یکی از اپ های قبلی که ضددختر بود

پسراي امروزي

اگه پسراي امروزي سربازي برند كلاهاشون به كله هاشون مي چسبه ( به علت استفاه از روغن موتور و چسب دوقلو )

پسراي امروزي به خاطر سال اصلاح الگوي مصرف از لباسهاي چسب استفاده مي كنن

پسراي امروزي مخشون مثه مغز اتد مي مونه وقتي يه بار مصرف ميشه  ديگه قابل كا كردن نيست

پسراي امروزي هيچ وقت پشت لبشون سبز نميشه

پسراي امروزي با ديدن دخترا چشاشون مثه چراغ فولوكس مي شه

.

.

 خوب اخرش اينكه يه آدم ممكنه پسر باشه اما يه پسر هيچ وقت آدم نميشه؟؟؟؟؟؟؟

 

شباهت پسر با....

مگس.اين قد سمجه كه هر چي با مگسكش ميزنيش بازم به طرفت مياد

زنبور. خيلي رو عصابه و هميشه در حال ويزويز كردنه

 

سگ .مثه سگ پاچه مي گيره

خر.همش با احساس خوش صدايي به سر مي بره و عرعر مي كند

 

پسرا مثل سیم ضرف شویی....

پسرها مثل سیم ظرف شویی هستند که ازشون فقط در مواقع اضطراری استفاده میشه.{تیغ زدن و از این حرفا}

۲خترا مثال یک قلب هستند که همه همیشه بهشون احتیاج دارن.{بخصوص سیمای ظرف شویی}

شنیدی که میگن پشت هر مرد موفق ۱ زن موفقه؟یعنی  اگه زن نباشه مرد حتی جورابشم نمیتونه پیدا کنه.چه برسه به اینکه بخواد بپوشه و بره سر کار و موفق بشه

 

چند تفاوت میان اسب و خر <2ختر و پسر>

۱-خر از اسب خر تر است.

۲ـ اسب ها تندرو هستند اما خرها گاهی وقت ها واقعا رادیکال هستند.

۳-اسب حیوان نجیبی است اما نجابت خر خرکی است.

۴ـمردم بخاطر تندروی بیشتر وار اسب می شوند.

۵-خر خودش را به خریت می زند تا سواری ندهد اما اسب به دلیل صداقت بیشتر مورد سوء استفاده قرار میگیرد.

۶-خرها معمولا بیشتر از اسب ها هستند.

{اسب=۲ختر       خر=پسر}

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 16:28  توسط azin  | 

آن گاه که

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی

را ویران می کنی

، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی

تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی

تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ .

             بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 23:14  توسط azin  | 

تبریک به دوستان پرسپولیسی

سلام دوستان عزیز وگل ممنون از اینکه هنوز به وبلاگ سر میزنید

این چند مدت نتونستم اپ کنم متاسفانه یکی دوتا از امتحانات رو افتضاح دادم که دیگه حوصله نداشتم بیام اپ کنم

ولی با بازی امروز پرسپولیس حال کردم بیام اپ کنم واین نتیجه رو به

مینا خانم وتمام طرفدارای پرسپولیس {راز و.....}

تبریک عرض میکنم

البته به تمام برو بچه های استقلالی هم بابت بازی خوب تیمشون تبریک عرض میکنم


                  حالا هم چند تا اس ام اس برای هواداران پرسپولیسی 


پرسپولیس یعنی هواداران عاشق داشتن    پرسپولیس یعنی گل سرخ وشقایق کاشتن


غروب پاییزه/اس ام اس غم انگیزه                گل های پرسپولیس اشکاشو میریزه


همگان باید بدانند رویایی ترین لحظات، زمان غلبه سرخی غروب بر تلالو آبی آسمان است.

باید بدانند خون تا ابد سرخ باقی خواهد ماند ولی به محض ناپدیدی آبی آسمان همه

خوشحال می شوند، چون لحظاتی بعد باران خواهد آمد!






+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 20:8  توسط azin  | 

داستان کوتاه شمع فرشته !

سلام دوستان گل وعزیزم همگی خوبید این امتحان  رو هم به خوبی سپری کردم البته این امتحان یه ماجراها ویه درس هایی بهم داد که سعی میکنم تو اپ بعدی واسه تون بنویسم امتحان بعدی 6بهمن ریاضی مهندسی و7بهمن هم استاتیک هست دعا کنید این امتحان ها هم به خیر بگذره

این هم یک داستانک زیبا تقدیم به همه شما نظر هم فراموش نشود


مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله‏اش را بسیار دوست میداشت.

دخترک به بیماری سختی مبتلا شد، پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی‏اش را دوباره به دست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد.
پدر در خانه اش را بست و گوشه‏گیر شد.
با هیچکس صحبت نمیکرد و سرکار نمیرفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند ولی موفق نشدند.
شبی پدر رویای عجیبی دید.
دید که در بهشت است و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده‏ای طلائی به‏سوی کاخی مجلل در حرکت هستند.
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود.
مرد وقتی جلوتر رفت، دید فرشته‏ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است.
پدر فرشته غمگین را در آغوش گرفت و او را نوازش داد، از او پرسید: دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: بابا جان، هروقت شمع من روشن میشود، اشکهای تو آنرا خاموش میکند و هروقت دلتنگ میشوی، من هم غمگین میشوم.
پدر در حالی که اشکش در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد، انزوا را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.


                                              چند تا اس ام اس



  اس ام اس مثله فاتحه میمون

  واسه هرکی میفرستیش روحش شاد میشه


در این جهان نیاز به دوست داشتن و ستایش شدن بیش از نیاز به نان است



یه روز مرد خسیسی(ما که نمی دونیم اصفهانی!؟) در حال مردن بوده به دخترش میگه بابا تو اینجایی دختره میگه بله اینجام به پسرش میگه بابا تو هم اینجایی پسره میگه بله اینجام یکدفعه مرده داد می زنه پس چرا لامپ اون اتاق الکی روشنه ؟؟؟؟


کسانی که خود را در اوج میبیند ، یک راه برای بیشتر برای ادامه ندارندو آن حرکت در سرازیری است



+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 0:19  توسط azin  | 

امید ، خود زندگیست

گفته اند اسبی به بیماری گرفتار آمد و پشت دروازه شهر بیفتاد . صاحب اسب او را رها کرده و به داخل شهر شد مردم به او گفتند اسبت از چه بابت به این روزگار پرنکبت بیفتاد و مرد گفت از آنجایی که غمخواران نازنینی همچون شما نداشت و مجبور بود دائم برای من بار حمل کند .

یکی گفت براستی چنین است من هم مانند اسب تو شده ام . مردم به هیکل نحیف او نظری انداختند و او گفت زن و فرزندانم تا توان داشتم و بار می کشیدم در کنارم بودند و امروز من هم مانند اسب این مرد تنهایم و لحظه رفتنم را انتظار می کشم .

 می گویند آن مرد نحیف هر روز کاسه ایی آب از لب جوی  برداشته و برای اسب نحیف تر از خود می برد . ودر کنار اسب می نشست و راز دل می گفت . چند روز که گذشت اسب بر روی پای ایستاد و همراه پیرمرد به بازار شد .

صاحب اسب و مردم متعجب شدند . او را گفتند چطور برخواست . پیرمرد خنده ایی کرد و گفت از آنجایی که دوستی همچون من یافت که تنهایش نگذاشتم و در روز سختی کنارش بودم .اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : دوستی و مهر ، امید می آفریند و امید زندگی ست .

می گویند : از آن پس پیر مرد و اسب هر روز کام رهگذران تشنه را سیراب می کردند و دیگر مرگ را هم انتظار نمی کشیدند…


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 16:40  توسط azin  | 

مرد کور

روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آنروز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید، که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است، ولی روی تابلوی او نوشته شده بود: امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم.


این اخرین اپ من قبل از امتحانات بود بچه ها دعا کنید امتحانات رو خوب بدم

واگه بعد از امتحانات زنده بودیم باز هم اپ میکنم

از مینا خانوم هم بابت اینکه فعلا نمیتونم اپ کنم عذر خواهی میکنم

                                   نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 1:20  توسط azin  | 

داستان پند آموز دو راهب

دو راهب در مسیر زیارت خود ، به قسمت کم عمق رودخانه ای رسیدند.
لب رودخانه ، دختر زیبائی را دیدند که لباس گرانقیمتی به تن داشت.
از آنجائی که ساحل رودخانه مرتفع بود و آن دختر خانم هم نمیخواست هنگام عبور لباسش آسیب ببیند ، منتظر ایستاده بود .
یکی از راهبها بدون مقدمه رفت و خانوم را سوارکولش کرد.
سپس او را از عرض رودخانه عبور داد و طرف دیگر روی قسمت خشک ساحل پائین گذاشت .

راهبها به راهشان ادامه دادند.
اما راهب دومی یک ساعت میشد که هی شکایت میکرد : " مطمئنا این کار درستی نبود ، تو با یه خانم تماس داشتی ، نمیدونی که در حال عبادت و زیارت هستیم ؟ این عملت درست بر عکس دستورات بود ؟ "

و ادامه داد : " تو چطور بخودت این اجازه رو دادی که بر خلاف قوانین رفتار کنی ؟ "

راهبی که خانم رو به این طرف رودخونه آورده بود ، سکوت میکرد ، اما دیگر تحملش طاق شد
و جواب داد:
" من اون خانوم رو یه ساعت میشه زمین گذاشتم اما تو چرا هنوز داری اون رو تو ذهنت حمل میکنی ؟! "


                          نتیجه اخلاقی رو شما بگید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 1:14  توسط azin  |